علّت روی زمین ریختنم معلوم است اثر زهر به هر عضو تنم معلوم است جگرم سوخته از زهر تنم میسوزد لختههای جگرم در دهنم معلوم است چقدر درد از این شهر بهخاطر دارم از دل سوخته درد و محنم معلوم است غریب امام هادی ... حقّ من رفتن در خانِ صعالیک نبود در نگاهم غم هجر وطنم معلوم است وسط سجده به کاشانهی من ریختهاند ردّ پا روی عبا و بدنم معلوم است از همین کوچه و توهین و دو دسته بسته روضهی ارثیه از پنجتنم معلوم است هتک حرمت جلوی اهل و عیالم شدهام شرم در چهرهی هر یاسمنم معلوم است مردک پست به من باده تعارف کرده خجلتم در دل شعر و سخنم معلوم است یک نفر هست کنار من و شکرش باقی است دور بالین من اشکِ حسنم معلوم است حسنم روضه بخوان، روضهی جسمی عریان من که بر روی تنم پیرهنم معلوم است در میان کفنم تربت یک بیکفن است غربت جدّ من از این کفنم معلوم است غریب امام هادی ...