نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد: دیوانه! من میبینمش حیدر حیدر... علی اسدالله، علی ولی الله... ... اگر لازم شود حرف از دهان بیرون نمیآید که بی اذنِ علی تیر از کمان بیرون نمیآید چه رزمی میکند حیدر که در هنگام پیکارش صدا از دوستان و دشمنان بیرون نمیآید شنیدم "شاطر عبّاس صبوحی" گفته بی نامش به والله از تنور گرم، نان بیرون نمیآید حیدر حیدر... ... نجف مِیخانهی شیعهست یعنی مشتری اینجا بمیرد، دستِ خالی از دکان بیرون نمیآید به لطف صاحبم راضیام اینگونه که از خانه سگ اهلی برای استخوان بیرون نمیآید حیدر حیدر... علی اسدالله، علی ولی الله... ... چه زحمت میکِشی بیهوده عزرائیل، از این تن نخواهد حیدر کرّار، جان بیرون نمیآید حیدر حیدر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد