نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شیعه نشسته است زیر سایهی طوبی سوی علی برده است دست تمنا وقت بلا وقت درد وقت مصیبت نیست پناهی به غیر چادر زهرا گاه به جز صبر چارهی دگری نیست صبر علاج است بر مصیبت دنیا خاک طلا میشود به معجزهی صبر یا به مثل ماجرای غوره و حلوا صبر مصافی است بی ملاحظه بیرحم صبر مسیری است عاشقانه و زیبا برنمیآید ز دست هر کسی این کار فاتح مسدان صبر زینب کبری آنکه به اعجاز صبر در همهی عمر رو به جهان ایستاد یکه و تنها حضرت اولیا مخدره جبل الصبر ماحصل بوتراب و ام ابیها روزی هر خانه دختر است و از این روی زینب کبراست رزق خانهی مولا هاشمیون پاسبان جلوهی نورش فاطمیون در طواف او به تولی پرده نشینی که در زمانن نزولش چشم فلک هم نداشت اذن تماشا علم کنیزش که این عقیلهی خلقت عالمهی غیر معلمه است شگفتا نایبة الزهرا صدیقهی کبری دختری از دودمان عفت و تقوا کرببلا کوفه شام یا که مدینه هر نفس از عمر خویش در دل صحرا هر که به او گفت حاصلش چه شد از عشق هیچ شکایت نکرد و گفت جمیلا رو به ترحم نداد و هیچ نمیخواست دخت علی از کسی نکرد تقاضا شام بهم ریخت تا که رفت به منبر کاخ فرو ریخت تا که تاخت به اعدا خطبه چنان خوانده بین قائله آن روز تا ابد افتاده دشمنش به تقلا خطبهای از جنس خطبهی فدکیه باز گمانم به مسجد آمده زهرا وقت شروع سخن همین که به پا خواست گفت خدا ای ملائکه همه برپا ولوله افتاد مرتضاست مگر او اینهمه با هیبت و غیور و تواناست وحی نه اما نبود کار بشر خطبه چنین استوار و محکم و گیرا واژه به واژه شبیه تیغ دو دم شد تا که کند در میان معرکه غوغا دخت علی چادر حیا به کمر بست پس کمر فتنه را شکست در آنجا گفت که تفسیر انتُم التُلَقا چیست گفت به گوش یزید موعظهاش را ما چه نیازی به تخت و تاج تو داریم نسل علی از نیاز هست مُبرا تو نوهی نا به کار هند جگرخوار جدهی من حضرت خدیجهی غرا پرچم خونخواهی حسین به دوشم در رگ من غیرت است غیرت سقا من زنم اما ز تیرهی اسدالله شیر تبار علی عالی اعلا حضرت عالیجناب حیدر کرار آنکه به یک دست کنده است در از جا دست درازی به حق فاطمه کردی دولت ظلمت نمیکشد به درازا گر که شده استوار سقف ولایت خطبهی زینب شده ستون تولی مرثیهی باشکوه کعبهی اندوه مُهجة قلب حسین زینب کبری ما همه دردیم و در میل کسی نیست ام مصائب به حز تو کیست پذیرا ای که حسین از تو التماس دعا داشت حضرت بانو نگاه کن به دل ما کاش شبیه مدافعان تو من هم نامهی عمرم شود به دست تو امضا گفتهای ای آفتاب شام به تاریخ میگذرد روزهای تیرهی دنیا نیست امیدی به غیر منجی موعود میرسد از راه صبح روشن فردا تمام میشود بنی امیه باز هم اسیر قیام میشود دوباره خواب بر چشمشان حرام میشود دوباره امیر دختر امام و خواهر امام میشود دوباره حرم نه از حرامیان که از شیعیان ازدحام میشود دوباره زینب فاتح شام میشود هراس دارد بنی امیه از عقیله و از رقیه فراق رفتنی است روز وصل ما رسیدنی است دیدن دوبارهی شلوغی حرم چه دیدنی است صدای روضهخوانی و صدای گریههای بچههای هیئت شنیدنی است و در برابر ضریح حضرت عقیله و رقیه این رجز چه خواندنی است لبیک یا زینب... هیهات مِنَالذله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد