نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شبی ساکت و دلگیر خودم بودم و قلبی که زِ غم بسته به زنجیر و نزدیک اذان بود که پیچید در آفاق همه نغمهی تکبیر نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش و مشغول دعا باش که آن لحظه بُوَد لحظهی شیرینِ اجابت و باز است به درگاه الهی درِ رحمت شدم گرم عبادت دو چشمم پُر از اشک شد و روی لبانم همه سوگند که یا رَبّ تو رهایم کن از این بند و گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان حرم کربوبلایم همانجا که دل از سوز فراقش شده بیتاب همانجا که زده دست به دامان زمین خوشهی مهتاب همان وادیِ سوز و عطش و درد همان وادیِ شرمندگیِ آب همان وادیِ پاک حرم حضرت ارباب همانجا که زمینش همه نور است، حضور است حماسهست، غرور است، پُر از شور و شعور است شرفمندتر از وادیِ طور است و بر مهدیِ زهرا همه شب راهِ عبور است همانجا که حرم خانهی دلهاست و عشقش همه در آب و گِلِ ماست عبادتگَهِ موسیست دخیل حرمش حضرت عیسیست زیارتگَهِ زهراست، و زیباست خدا محو تماشاست، که یک سو حرم شاه و یک سو حرم حضرت سقّاست مکانی که قدمرنجه نمودهست گُل یاس طوافش کند از عشق و احساس به لبهاش بُوَد ذکر اباالفضل و دریای دو چشمش پُرِ الماس همان کعبهی کوچک کفُالعبّاس مکانی که در آن عشق زَنَد موج لبالب همانجا که زَنَد پَر دل من هر دَم و هر شب همانجا که به خاکش همه جا هست نشان از قدم محترم حضرت زینب همان خاک، که بدر و اُحُد و خندق و احزاب و حُنین است همانجا که زمین معرکهی عشقِ حسین است خیابان بهشتی که معروف به بِینُالحرمین است دوباره به سماء رفت شررهای دعایم و گفتم به خدایم که دلتنگ اذان حرم کربوبلایم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد