مراد دل ملاقاتِ نگاره دلم جز دیدنش حاجت نداره یکی پیدا نشد دستم بگیره میون دست محبوبم بذاره مِهر تو بجز سینهی ما جا شدنی نیست سنگینی حجران تو حاشا شدنی نیست طفلی که بزرگی بغلش کرده بزرگ است هر قطرهی ناچیز که دریاشدنی نیست بگذار که با طعنه بخندند به اشکم رسوای غمِ عشقِ تو رسواشدنی نیست در روضه نشستن همهی زندگیِ ماست هرکس که دلش سنگ شده یا شدنی نیست من مَحرمِ زهرا شدهام از بعدِ مُحرم همین از کرمش بوده و اِلّا شدنی نیست چون بین شریعه جگر آل علی سوخت بر گریهکنان آب گوارا شدنی نیست جانم به فدای لب خشکیدهی اکبر رفع عطش از جز لبِ بابا شدنی نیست چه دیده که بالا سرش ارباب زمین خورد آیینهی صد تکّه تماشا شدنی نیست با لبی پُر ز خون مرا صدا میزنی من نگه میکنم تو دست و پا میزنی داغ تو بر دلم، قاتلت قاتلم یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ چه بلایی ببین بر سرم آمد علی سِرِّ مستور ما از حرم آمد علی گوییا مادر است در پیِ حیدر است یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ جلَسَ علیالتراب پسرِ ابوتراب فَبَکا اَنا لیُ تو این شلوغیو سائل امام یا ولدی تورو دیدم ارباً اربا ولدی جوونای بنیهاشم اومدن، بِبَرن تورو از اینجا ولدی رحم کن به حال مضطرم رحم کن به غربت حرم رحم کن به اشکِ مادرت، به اشک دخترم ای وای علیِاکبرم ای وای علیِاکبرم روضه میخونه لهُ قَطّعوهُ بالسُیوف میزنه حسین صدا دنیا بعدک العَفا سائل امام یا ولدی! اینا کینه دارن از اسمت علی به گمونم برای همینه که صد و ده تکه شده جسمت علی ایکاش جلوی پدری، ایکاش نیفته پسری ایکاش که میشد بیارم عبای بیشتری ای پسر من پدرت پیرِ توأم پدرِ پیرِ زمینگیرِ توأم سخنی گوی و دلم را خوش کن تو که آتش زدهای خاموش کن شمر و سنان و خولی و اَخنَس بهانه است مرگِ پدر ز قتلِ پسر آب میخورَد آخه سپهِ کوفه با شامِ ساده به تماشای شَه و شهزاده شَه روی نعشِ علی افتاده