نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر بِرهنه برآمد ز کوهسار موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار گفتی تمام زلزله شد خاکِ مطمئن گفتی فتاد از حَرَکت چرخِ بیقرار عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخِ پیر افتاد در گَمان که قیامت شد آشکار آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز بادِ مخالف، حُبابوار حسین حسین حسین جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بیعَماری و محمل شترسوار با آنکه سر زد آن عمل از اُمّت نبی روحُالامین ز روح نبی گشت شرمسار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد