روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
حاج محمود کریمیپسندیدن70
بازدید2.8K
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار موجی به جنبش آمد و برخاست کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن گفتی فتاد از حرکت چرخ بی قرار جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بی عماری و محمل شتر سوار آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار (ابی عبدالله حسین) ********* ما گر ز سر بریده میترسیدیم در محفل عاشقان نمیرقصیدیم ******** همه آهوان صحرا سر خود نهاده در کف به امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد