نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدای خوبم، مولیَ الموالی، خدای سفرههای خالی خدای قلبِ به غم نشسته، خدای آدمای خسته با روسیاهی بایدم کِشتی من به گِل بشینه بارِ گناه یه کاری کرد این چشما آقاشو نبینه اگه باعث شدم آقام به تنهایی کنه عادت الهی العفو، الهی اعفو، الهی العفو اگر باعث شدم آقام برام بیفته به زحمت الهی العفو، الهی العفو، الهی العفو خدای بارون، خدای دریا، خدای یاس و یاسمنها خدای مجنون، خدای لیلا، خدای آدمای تنها قسم به اون سه ساله که نیمهی شب توی بیابون کنار یه بوتهی خار فقط صدا میزد باباجون یه دختر بچّهی تنها که دور از قافله مونده زدن نداره، زدن نداره، زدن نداره یه دختر بچّهی تنها که آتیش موشو سوزونده زدن نداره، زدن نداره، زدن نداره بازار نگو چه بازاری! آزار نگو چه آزاری! بزم شراب چه رفتاری! چوب تر و لب قاری درآوردن اشک سقّا رو، زدن سیلی عمّهی ما رو رباب و دروازهی ساعات، ببین بابا کار دنیا رو واسم صداشو بالا بُرد انگشترش تو چشمم خورد زخمی دو چشم و اَبروم شد انقدر زدن تا که آروم شد منو اون شب با عذاب آورد، برا دستم طناب آورد همین نامرد تو اون مجلس خودم دیدم شراب آورد من حالم خرابه، خراب بشه خرابه روزاشم شبیه شباش پُر از عذابه دختر غیر باباش رو پای کی بخوابه؟ غلاف نخورده بازوم این اثر طنابه تاره چشمام زخمه پاهام تنگه دلم قهری باهام؟ دیدی عمّه اومد بابام! صدام گرفته، پدرم برگشته دعام گرفته دل عمّه خیلی برام گرفته نفسم بین نالههام گرفته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد