(جمالش قیامت دارد، ز بابا شهامت دارد) ۲ (کسی که مست حسین است، چه باک از ملامت دارد) ۲ (بنازم، به قاسم همآوردِ قابل ندارد) ۲ بنازم به قاسم حریفی مقابل ندارد (مرگ برایش چو شیرینتر از عسل شد) ۲ (با نبرش، دوباره زنده جمل شد) ۲ عمو جان اباعبدالله... (همه لشکر در کمینش، زدند با نیزه زمینش) ۲ (بگویید بر مادر او، بیا قاسم را ببینش) ۲ (واویلا واویلا همه دور او دسته دسته) ۲ واویلا واویلا همه استخوانش شکسته (وای برای تنش وا گردیده سفره) ۲ (وای تمام تنش گشته حفره حفره) ۲ (وای عموجان نمانده چیزی از این تن) ۲ وای عموجان شدم تقسیم بین دشمن عمو جان اباعبدالله...