تو دلمه مادر، راز نهفته

تو دلمه مادر، راز نهفته

[ ابراهیم رحیمی ]
تو دلمه مادر، راز نهفته
همش می‌گفتم، سرت از نیزه نیفته

وای جواب خدا را چی میدن
سر شیش ماهه‌مو نمیدن

وای، امون امون ای دل...


حتی اگه من بمیرم
گهواره‌تو پس می‌گیرم 
وای، امون امون ای دل...

ناله می‌زنم تا، روضه خونت شم
نشد تو آفتاب پسرم، سایه‌بونت شم

می‌دونی از چی می‌سوزم
تشنه لبی تو هنوزم
وای، امون امون ای دل...

یا اباعبدالله...

*****

یادم نمی‌رود که همه عزتم تویی
من پای سفره‌ی تو شدم محترم حسین

نظرات