تو جزیرههایِ دور افتاده تنها بود یه شبی نگاه کرد آسمونا، غوغا بود میونِ ملائکه چشم انداخت جِبریلو شناخت، اونجا بود جِبریلِ امین، اینجا رو زمین چه خبر شده؟! با هم کجا میرین؟! اینقدر عجله، خب واسه چیه؟! اینهمه برو بیا طبیعیه؟! قالَ الاَمین جِبرائیل: امشب قیامته دنیا حتیٰ بهشت از شوقش رفته تو خونهیِ زهرا داریم همه میریم پیشِ اربابم ابیعبدالله ای جانم ابیعبدالله ... ***** جِبریل لطفی بکن، دستاتو میبوسم منو هم ببر، تو این وضع دارم میپوسم حسرتم فقط دو باله، هفتصد ساله مأیوسم دارم میپوسم، دارم میپوسم فُطرُس اومد و گهواره رو دید پر و بالشو چقدر به قُنداقه کشید از لطفِ حسین بالو پس گرفت فُطرُس دلمُرده نفس گرفت بالم فدا سرش، تازه پیدا کردم این آقا رو پس قول میدم از حالا تا وقتی که بخواد ما رو از هرکجایِ این عالَم (من میبَرم سلاما رو)۳ ای جانم ابیعبدالله ... ***** وقتی که مرا عُصیان میبرد به رسوایی من چاره ندیدم جز ایوانِ نجف جایی از حُبِ علی یکبار گفتیم به مجنون گفت: ای وای چه معشوقی، بهبه که چه لیلایی در دایرهیِ قسمت، ما نوکرِ مولاییم مارا ببرد تقدیر هرجا که تو آنجایی از جای چو برخیزم با نامِ تو برخیزم اسمِ تو علی جان است، الحق که تو محیایی گفتم که علی دارم یعنی که خدا دارم گفتند نگو اما والله تو یکتایی ابلیس به پات افتاد، افلاک به وجد آمد وقتی درِ خیبر را کندی تو به تنهایی ای تیغِ دودَم در دست، دنیا پُرِ نامرد است دریاب ضعیفان را، حیدر تو توانایی علی علی علی ...