
به در مِیخانه عمری زدم از جان زانو که شوم مست از شراب لب یار دلجو همه روزم شام تار است چو نگار جانم ببرد دست خودش را به میان گیسو ساقی مِیخانه افکند تا نقاب از رویش فارغ از حرف مخالف ذکر من شد یاهو به خدا، به نبی، به علی سوگند که نباشد جز او هو حی، هو حق، هُوَ هو مولا لَیسَ اِلا هو یا مَن لَیسَ اِلا هو، هو یا علی علی مولا.... خم ابروی علی شد قبلهی آئینم من خدا را بین چشم مرتضی میبینم کُفر و حقّش را ندانم علی اللّهیام کعبهام کوی علی و حُب حیدر دینم حدِ حیدر بیحدودی جلوهی ذات الله با خدا بنشستهام تا با علی بنشینم به خدا، به نبی، به علی سوگند که نباشد جز او هو حی، هو حق، هُوَ هو مولا لَیسَ اِلا هو یا مَن لَیسَ اِلا هو، هو یا علی علی مولا.... دل بریدم از دو عالم من و عشق مولا چو خداوند دو عالم علی باشد یکتا گر خدا خواهی ببینی به رخ او رو کن که خداوند از جمال مرتضی شد پیدا واجب ممکن نما و ممکن واجب بگو با ثبوتش مرتضی بود بعد هر لا اِلاه به خدا، به نبی، به علی سوگند که نباشد جز او هو حی، هو حق، هُوَ هو مولا لَیسَ اِلا هو یا مَن لَیسَ اِلا هو، هو یا علی علی مولا....