ای تجلیِ ادب، روح وفا ای پسرم شیر شطُ العربِ شیر خدا، ای پسرم حلقه در پیش من، ای ماه بنی هاشمیان کرده بابای تو تعریف تو را، ای پسرم مادرت ام بنین، شیر وفا داده تو را چون تو سردار کجا هست؟ کجا ای پسرم بر تو ای ساقیه عطشان حسینم، عباس گر بگویم پسرم هست، به جا ای پسرم نالهی فاطمه یا فاطمهات، علت داشت پای من وا شده در کرببلا، ای پسرم حسین حسین... چه نیازی است که بر پا بشوی بهر ادب در تن تو خبری نیست ز پا ای پسرم دست با اینکه جدا، از بدنت گردیده یک دم از مشک نگشتی تو جدا، ای پسرم از بلندیه قدت، دشمن تو فایده برد خورده بر قامت تو، تیر خطا ای پسرم من خودم سابقهی دوره شدن را دارم بنگر آه تو پهلوی مرا ای پسرم زود برگشته حسین، اهل حرم را نزنند گر تنت مانده در این دشت رها، ای پسرم ای که داری بیگمان، در عالم ایجاد دست ای که داری در وفا و بخشش و امداد دست جای پنج انگشت تو، مانده به چوب پرچمت کار تو نگذاشته هرگز روَد از یاد، دست گرچه چشم و پیکر و سر دادهای ای باوفا بیشتر در چشم میآید در این رخداد دست ارتباط دست تو با خیمهگاه من چه بود خیمهای افتاد تا از پیکرت افتاد دست سر بیاندازید پایین، فاطمه در علقمه است مادرم هم قبلها، در راه مولا داد دست خوب میدانست دست تو، یدالله من است بر زمین انداخته از کتف تو، صیاد دست نالهزن خیز از جا، خندهی حضار را خاموش کن گه به طبلش میزند دشمن، گهی دلشاد دست دخترم میخوانَد از عمق نگاهم، قِصه را میگذارد بر سرش با شیون و فریاد دست دستگیر اهل بیت من، تو بودی بعد تو آه میگیرد ز ناموس حرم، فولاد دست ابوفاضل...