
ای آسمان ببار، بر ماهو ستارهام افتادهام زِ پا، وَز کف رفته چارهام با اشک غم، جانم شویم، با خود گویم (دادم از کف همهی زندگیم هستی من میرود بر باد) ۲ ((در غربت خود گریان شدهام ایشب به ناله من گوش بسپار آتش در دل دارم بعد از زهرا(س) دچار حسرتم دلم جریحه دار... اشکم روان... شبها ناله میکنم چیست که محنتهایم را بزداید؟ چشمم ازاشک برای مادر حسن خون است...)) بعد از تو حکایتِ، غمهایم شنیدنیست همدرد غم علی، جز چاهِ مدینه نیست تنها ماندم، با این ماتم، سوزم از غم (دادم از کف همهی زندگیم هستی من میرود برباد) ۲ ((مرا چه میشود! که ایستاده به قبر معشوقم سلام میکنم و جوابی نمیشنوم چیست که محنتهایم را بزداید؟ چشمم ازاشک برای مادر حسن خون است...))