السلام ای حضرت والا مقام

السلام ای حضرت والا مقام

[ محسن عراقی ]
السّلام ای حضرت والامقام
ذوالفقار مرتضی در شهر شام 
اُسکُتوا گفتی که باشد تا ابد 
خواب بر چشم کوفیا حرام 

واللهِ مَرده، مردِ نَبَرده 
حتی یه لحظه سر خم نکرده
با استقامت، صبر و شهامت
این زیادو بیچاره کرده

(زینب عفیفه ‌ای است که در راه عفتش 
عباس می‌دهد نخ معجر نمی‌دهد)

مثل حیدر رجز خونده
رو انگشتش کوفه رو چرخونده
از این شوکت، از این هیبت 
شده حیرونش کوفه‌ی وامون ه
****
اسدالله والایی خانم زینب
ندیدی غیر زیبایی
****
زینب اومده
اسوه‌ی شجاعت و غیرت اومده
زینب اومده
زینت علی چه با هیبت اومده

تا اسکتوا میگه صدای همه‌ی کوفه میره
تا اسکتوا میگه صدای سکوته که بالا میره
تا خطبه می‌خونه گلاب غضبش می‌گل می‌گیره
تا خطبه‌ می‌خونه صدای علی انگار جون می‌گیره
****
ای یزید ای پسر هرزه و مجهول نسب
خیره سر، دیو سیَر، فاقد ایمان و ادب
این منم، شیرزن صحنه‌ی نهضت، زینب
****
جانم به عقیله
دست ما به چادرش عمریه دخیله
دشمنش تو هر زمانی باشه ذلیله

نظرات