گوشهی خیمه شور وحالی داشت دیدهاش اشک لا یزالی داشت دائما از خودش سوالی داشت دیشب و مژدهی وصالی داشت پس چرا راه رفتنت صد شد التماس پریدنت رد شد من که از عاشقان او هستم دست پروردهی عموم هستم هان که غرق آرزو هستم تشنهی جنگ با عدو هستم کاش میشد مرا خطاب کند روی جانبازیام حساب کند کنج بستر که جای ماندن نیست میزنم پر که جای ماندن نیست خیمه دیگر که جای ماندن نیست به اکبر که جای ماندن نیست گر بمانم ز غصه میمیرم آخر اذن جهاد میگیرم دست خطی اگر که او بشود از برادر که گفتگو بشود ذکر مادر که پیش او بشود زیر و رو سینهی عمو بشود انگار پر در آوردم من هم از عشق سر در آوردم وقت وقت فدا شدن شده است نوبت جنگ تن به تن شده است وقت رزم یل حسن شده است دشمن انگشت بر دهن شده است جای جوشن به تن کفن دارم ارث بسیار از حسن دارم گفته بابا به من که قاسم جان گر چه من نیستم ولی تو بمان پیش پای عمو برو به میدان جان خود کن برای او قربان سینهات را سپر برایش کن هر چه را داشتی فدایش کن گفت اگر نیزه خورد پهلویت زیر سمها شکست ابرویت یا اگر خون گرفت گیسویت جان که دیگر نداشت زانویت زیر لب روضهی مدینه بخوان روضهای از شکسته سینه بخوان عمو وقت خواهش آمده است تیر و نیزه به بارش آمده است لحظههای نوازش آمده است قامتم را ببین کش آمده است مست احلی من العسل هستم تشنهی جرئهای بغل هستم نالهاش در هوارها گم شد بین گرد و غبارها گم شد وسط نیزهدار ها گم شد زیر سم سوارهها گم شد مقتلش روضهی مگو شده است قدش اندازهی عمو شده است نیزهای بر تنش مفید شده است سبب روضهای عظیم شده است همه از سفرهاش سعید شدهاند قاتل سفرهی کریم شدهاند پیکرش دشت را معطر کرد کربلا را بقیع دیگر کرد ای یادگار مجتبی افتادی بین دست و پا زدن تو رو چه بی هوا با بغض و کینه مثل مدینه پهلوت شده شبیه پهلوی مادر من بازوت شده شبیه بازوی مادر من اونجا چهل نفر زدن یه بی ناهو زدن یه پا به ماهو زدن یه بی گناهو اینجا یه عده نانجیب شدن هماهنگ زدن به پیرکت سنگ به روی ماه تو چنگ