ولوله تو عرش برین افتاد خون خدا از روی زین افتاد بزار برم عموم زمین افتاد رهام کن عمه ببین که رفته شمشیرا بالا بزار برم که وقتشه حالا بشم فدای زادهی زهرا رهام کن عمه رسوند خودشو بین اون جنجال عموشو دید که زخمی و بی حال گذاشته سر رو شونهی گودال رمق نداره یادش اومد که مادرش زهرا چه جوری شد سپر برا مولا دستشو تا میشد آورد بالا این تک ستاره خدا رو شکر، محرمو دیدم (ولله لا افارق عمّی)5 در حق این یتیم جفا کردن دستشو از ساعد جدا کردن حسین و باز صاحب عزا کردن بی معرفتها عمو گرفته بود تو آغوشش شاید بشه دردرش فراموشش رسید تو اون شلوغی به گوشش صدای اسبا رو سینهی حسین بود عبدالله ده تا سواره اومدن از راه زهرا میگفت با گریه واویلا امان از این غم با تیر حرمله سرش، ذبح شد رگای خشک گردنش، ذبح شد جلو چشای مادرش، ذبح شد (ولله لا افارق عمّی)3