منم آواره بین کوفه

منم آواره بین کوفه

[ ابراهیم رحیمی ]
منم آواره بین کوفه 
شدم بی‌چاره بین کوفه 
لبم شد پاره بین کوفه 
حسین جان 

کشیده کارم بر سرِ دار 
خداحافظ ای شاه بی‌یار 
قرارِ ما در، بین بازار 
حسین جان 

سر دارم ولی خسته و بی‌کس و بی‌یارم 
زِ روی تو آقا خجالت دارم 
کجایی‌نگارم 

میا به کوفه، شد ذکر آخرم 
به راه زینب، افتاده این سرم 
مرا دعا کن، ای حاجیِ حرم 

یابن الزهرا
کوفه میا حسین 

***
شده شهر کوفه مِنایم

سفیر شاه کربلایم 
به درد و غربت مبتلایم 

حسین جان 
....

تماشایی شد ماجرایم 
اسیرِ قومی بی‌وفایم 

حسین جان 
واویلا کجایی ببینی تو احوالم را 

تن بی‌سرم رویِ خاک صحرا 
فدای تو آقا

نشیند اینجا، بر نیزه‌ها سرت 
دل نگرانم بر حال خواهرت 

شود به کوفه آواره دخترت 
یابن الزهرا

کوفه میا حسین 
***

نظرات