نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

جان من جان حرم حضرت جانان پسرم اف به دنیا که تو در آن بدهی جان پسرم دیده بودی که من از هوش روم بحر غمی دیده بودی تو مرا پاره گریبان پسرم تپش قلب من از کار کنارت افتاد ای مسیحم تو مرا زنده برگردان ای پسرم شاهزاده شدنت کار به دستم داده خوردهای نیزه تو از دست حسودان پسرم شاید اعضای تنت را بشود جمع کنم مددم گر بدهد باد بیابان پسرم هندها آمدهاند و بدنت وا شده است جگرت ریخته شد در دل میدان پسرم یا حسین نوحهی یاولدی خواندهام اما بنگر ماندهام در وسط لشگر خندان پسرم حسین دل پریشم ز پریشان شدن گیسویت عمه اینجاست ببین موی پریشان پسرم یا حسین جای ناموس من و تو وسط میدان نیست خیز از جا ببرش دست بحنبمان پسرم تو شهیدی و دم ظهری و من اما دم عصر وای از مغرب و از شام غریبان پسرم حسین میروی و میبری همراه خود جان مرا صبر کن ببین بابا حال پریشان مرا در پیات اهل حرم آیینه و قران به دست میبری با خود دل خیمه نشینان مرا ای عصای پیریام داری هلاکم میکنی بعد دشمن ببیند حال حیران مرا از فرش افتاده سوی خیمه تو را میکشم آه بابا جان سورهی ها پیکرت پاشیده از هم وای من پخش صحرا مرده اند آیات قرآن مرا عدهای کل میکشند و عدهای کف میزنند تا شنیدهاست دشمن آوای افغان مرا تا صدایش میکنم یک دشت پاسخ می دهد زینبم بنگر علیهای فراوان مرا
هنوز نظری ثبت نشده