تا عمویش رسید بر سر او دید جسم به خون شناور او گفت قاسم بلند شو پسرم روی پاهات بند شو پسرم ای فدایت شوم ز جا برخیز سرو رعنای مجتبی برخیز شعله بر جان ما نکش اینقدر به روی خاک پا نکش اینقدر پسرم تو امانت حسنی چه کنم تا که دست و پا نزنی روی جسمت برو بیا شده است استخوانهای سینه وا شده است شاهد دست و پا زدن شدهام آه شرمندهی حسن شدهام قد کشیدی تو آنقدر اینجا در عبا جا نمیشوی حتی راه رفتند بر حریم تنت جای نعل است بر روی بدنت اسب روی تنت شتاب گرفت نعل از پیکرت گلاب گرفت کینهها نقش بر زمینت کرد عقدههای جَمَل چُنینت کرد قاسمم قد کشیدی ولی کمان شدهای تو پر از خرده استخوان شدهای روی جسم تو همهمه شده است داغ تو داغ فاطمه شده است پهلویت در فشار بود، شکست سینه در اضطرار بود، شکست قاسمم روضهات امتداد تاریخ است زخم نیزه مشابه میخ است تا که پا پشت در گذاشت، زدند مادرم بار شیشه داشت، زدند حسن جان، حسن جان به هیچ کس نگو که خوردهام زمین به هیچ کس نگو عزیزم آفرین حسن، تو چادر مرا تکان بده جلو بیفت خانه را نشان بده دنبال حیدر میدوید از چادرش خون میچکید (شُکر خدا زینب ندید) ۲ حسین جان به یاد لبت یک شب هم خواب راحت نداشتم حسین جان شبی که میرفتم واست کاسهی آب گذاشتم تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت الهی میمردم نمیدیدم اینقدر جسارت