
از این عالم دلم خونه دلم تنگه پریشونه برام چیزی نمیمونه همه دنیا بیمولا زندونه من آن عبدِ گُنَهکارم گدای بیکس و کارم پریشونم گرفتارم ولی بیاندازه دوسِت دارم چی میشه من بشم قنبر یا باشم مالکِ اشتر رو پیشونیم با خط زَر نوشته اَنَا المجنون الحیدر تو سُکّانِ سماواتی تو در اوج مقاماتی تو سرشاراز کراماتی تو آقایی سیدالساداتی دلم با اشجعالناسه کسی جز تو نمیشناسه دلم مستِ گل یاسه تموم قلبم بیتالعباسه ز حال من خبر داری به حال من نظر داری رو قلب من اثر داری نیاد روزی دست از من برداری (تو لیلایی تو دلداری تو سقایی علمداری(۲ تو ماه این شب تاری تو تسکین دردای دشواری اباالفضله وجود من اباالفضله سجود من اباالفضله سرود من اباالفضله بود و نبود من