
علی تنها وسط یه جاده با یه مشت مَردم بی اراده داره میره تنها و پیاده که علی از سرشون زیاده توی تاریکی شهر تاریک یه غریب الغربای غربت صدای شِرشِر بارون اشک میشه آهنگ صدای غربت نفسش مونده میون بُن بست انگاری قهره با آسمونا کی میتونه بگه با اونا که خودشون و میزنن به اون راه ***** نشون وصل دلا با هم بود دو سه تا وصله بی قواره با همون کفشای وصله دارش پا روی بال ملک میزاره با همون کفشایی که میارزید به حکومت به یه عده نامرد یه روزی رفت به روی دوش احمد بتُای کعبه رو زیر و رو کرد حالا با نفس و منم منم ها پُره بت خونه شده تو کوفه همه مست از می بیخیالی پره میخونه شده تو کوفه ****** دیگه جز یارای خوب خوبش همگی کارنامشون سیاهه دین و سر به سر زدن با دنیا مثلا کاسبیشون به راهه علی کیسه روی دوش خستش ولی اینها همه کیسه بافن تو حسابِ تک تک نبردا برای سهمیهی اضافن اونی که ظلمت و پاره میکرد کفشای پارش و وصله میزد با نخ خاطرههای زهراش جیگر پارش و وصله میزد علی مونده با یه مشت غریبه که توی فتنه میگن به من چه خدایی خالیِ دور مولا جای مردای توی شلمچه ***** علی مونده با یه مشتِ بی عار که بهونش شده حال خسته خدایی خالی دور مولا جای غواصا با دست بسته علی مونده با یه عده کوفی که وفا پوسیده تو دلاشون خدایی خالی دور مولا جای افغانی فاطمیون جای سیزده سالههای ایران که شدن همسفر خمینی خدایی خالی جای اونها که با یه جلوه شدن حسینی *********