(یک زن آمد، از او عشق مُصَوَر شده است)۲ (دو پسر داشت ولی صاحبِ لشگر شده است)۲ دو کفنپوش، دو پروانه، دو شمشیر به دست (دو ذَبیحاند که او حضرتِ هاجر شده است)۲ داغِ فرزند که زانویِ پدر را لرزاند (سهمِ این مادرِ دلخون، دو برابر شده است)۲ مادرِ صبر، عجب خیمهنشین شد وقتی غرقِ در خون بدنِ آن دو کبوتر شده است چه خجالتزده گردید برادر از او چه خجالتزده خواهر زِ برادر شده است صوتِ مظلوم که برخاست به او خندیدند همهیِ درد همین بود که خواهر شده است