
قدم بزن، با پای دل تُو این هوای آشنا قدم بزن تُو آسمونا، با شور و حالِ شبای مشهدُالرّضا قدم بزن بیا به بزم عشق، دلِت رو پَر بِده میونِ جمع عاشقا قدم بزن منم همونکه دل سپردمِت هوامو داری ببین که اشکِ شوقه از چشای خیسم جاری مگه برای اینهمه گدا تو کم میذاری؟ دخیلِ چادر توام مولاتی یا حضرتِ معصومه... ***** چه محشری، چه خواهری هنوز نیومده دلا رو میبَری تُو دست مادر، چه نور ماهی تو که تمام هستیِ برادری بازم کنارِ تو، تُو سایهسار تو تداعی میشه حسّ گرم مادری قیامتی به پا شده کنار این گهواره ببین از آسمون داره دوباره گُل میباره دوباره زیرِ پای تو فرشته گُل میکاره دخیلِ چادر توام مولاتی یا حضرتِ معصومه...