نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عجب حکایتی شده قصه ی تلخ رفتنت... فاطمه ناله می زنه غریب گیر آوردنت ... غریب گیر آوردنت ... رو خاک صحرا سرتو ؛ به زیر چکمه ها تنت ... زینت دوش مصطفی غریب گیر آوردنت ... این دم آخری چه قدر هستی شبیه حسنت ... کرب و بلا مدینه شد غریب گیر آوردنت ... غریب گیر آوردنت ... سنان بی حیا چه کرد ؟ شده پر از خون دهنت ... قاری خوش صدای من غریب گیر آوردنت ... دست یکی عمامه و دست یکی پیراهنت... همه میرن با دست پر غریب گیر آوردنت ... غریب گیر آوردنت ... حسین حسین ... غسل تو خون خنجرو ؛ خاک بیابون کفنت... برادر شهید من غریب گیر آوردنت ... تو نیزه و تیر و عصا گم شده دیگه بدنت ... خوردی تو سنگ بی هوا غریب گیر آوردنت ... فقط برای دِرهَمه این همه دَر هم شدنت ... شدی تو ذبح از قفا غریب گیر آوردنت ... سنان بی حیا چه کرد ؟ شده پر از خون دهنت ... قاری خوش صدای من غریب گیر آوردنت ... دست یکی عمامه و دست یکی پیراهنت... همه میرن با دست پر غریب گیر آوردنت ... غریب گیر آوردنت ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد