صبرم دیگه شده تموم

صبرم دیگه شده تموم

[ محسن عراقی ]
صبرم دیگه شده تموم
چه بغضیه توی گلوم
دیگه تحمّل ندارم
(باید برم پیش عمو) ۲

عمّه ببین که مضطرم
مَنو نگیری دستِ کم
اصغرو هم فرستادی
(من که از اون بزرگ‌تَرم) ۲

من بی‌قرارم
عمّه خودت می‌دونی که چه حالی دارم
من‌ بی‌قرارم
ولی نمی‌تونم که دست رُو دست بذارم
من بی‌قرارم 

عمو حسینم...

*****

نفس‌زدن‌هاشو دیدم
از تهِ دل آه کشیدم
وقتی که افتاد رُو زمین
(به سمت مقتل دویدم) ۲

بی‌تابم و دلواپسم
داره می‌باره نفَسم
تمومِ فکرم این شده
(که زودتر از شمر برسم) ۲

(خرابه حالِش
خدا کنه دیر نرسم تموم شه‌ کارِش) ۲
خرابه حالِش
آخ به چه روز افتاده با این سنّ و سالِش
عمو حسینم

عمو حسینم ...

نظرات