(رسیده، رسیده برگودالِ آل زهرا شام آخر) 2 (بیفتد، بیفتد در بیابان صبح فردا جسم بی سر) 2 (شده غرق در تب سراپای زینب) 2 (بسکه، زینب گریه کرده گشته محزون گشته محزون) 2 (صد واویلا دیدههایش گشته پر خون گشته پر خون) 2 زینب، به غم دل داده بحرِ بلا آماده رویش خراش افتاده (وای از شب عاشورا...) چه سازد دمی که جسم یارش را ببیند سر بریده چه خاکی بریزد بر سر خود که به رویش پا دویده؟ چه شور و قیامی! شود ازدهامی زینب آید بین مقتل در نظاره در نظاره لب بگذاره بر گلوی پاره پاره پاره پاره وای از بلا وای از غم گِردش پر از نامحرم از غم شود قدش خم (وای از شب عاشورا...)