بزرگیَّت بوده رایِج، ِز تو ای بابَ الحَوائِج زِ بندِ قنداقهی تو، عَیان شد صدها نتایج تمامِ، مُحَرَم، زِ حُلقومِ تو جان گرفته تمامِ، عَوالِم، زِ ایمانت ایمان گرفته شد، اِجابَت، اِلٰهی به دَمِ المَظلوم تو، نِمودی، به خونَت عَدو را مَحکوم علی یا بابَ الحَوائِج... رُباب است و دِل شکسته، به گهواره دیده بسته ندادید آبی به طفلش، به نیزه حالا نشسته اِلٰهی، بمیرم، علی اصغرش تشنه جون داد اِلٰهی، به مادر، یه قنداقهی پُر زِ خون داد جای، مادر، به زیرِ آفتابِ سوزان جای، طفلَش، به دستِ این نیزه داران علی یا بابَ الحَوائِج...