دلمو از همه کندم

دلمو از همه کندم

[ حسین ستوده ]
دلمو از همه کندم
که به زلفِ تو ببندم

نا امید از همه هستم
که توی دست توئه دستم

گفتن نرو کربلا، گفتند بسه یا حسین
من که رفتمو خیرشو دیدم
گفتند خودتو نزن، گفتند بسه دیگه آه
امّا من ازت دل نبردیدم

طعم آرامش و همه‌ی دلخوشیم
اینه که تو زندگیمو شیرین می‌کنی
به چه قیمت آخه تو رو بفروشمت
تو که داری زندگیمو تأمین می‌کنی

دلمو از همه کندم
که به زلفِ تو ببندم

نا امید از همه هستم
که توی دست توئه دستم

گفتن نرو کربلا،گفتند بسه یا حسین 
من که رفتمو خیرشو دیدم
گفتند خودتو نزن، گفتند بسه دیگه آه
امّا من ازت دل نبردیدم

طعم آرامش و همه‌ی دلخوشیم
اینه که تو زندگیمو شیرین می‌کنی 
به چه قیمت آخه تو رو بفروشمت، تو که داری زندگیمو تأمین می‌کنی

خودم و خرج تو کردم، که بازم دورِ تو بگردم
روی هیچ خاکی به غیر از حرم تو سجده نکردم

گفتند کیه زندگیت؟ گفتند چیه آرزوت؟ 
گفتم که برا حسین بمیرم
گفتند چیه دلخوشیت؟ گفتند چی می‌خوای ازش؟ گفتم که ضریحش رو بگیرم

بخدا که همین اومدن، رفتنا دم جون دادنم می‌ده همه‌مون و نجات
بشین و خوب ببین که قیامت بشه
می‌گیم امّ البنین و رد می‌شیم از صراط

نظرات