نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خوشی به زینب دیگه حروم شد کار حسینش دیگه تموم شد سرا به نیزه از سرِ نیزهها میریزه خون تازه اسبا میان برای تشییع جنازه دخترا موندن و یه مشت چشای هرزه رو سرِ زینب آتیشه، وای وای وای وای تازه غمش شروع میشه، وای وای وای وای زینبه و شام بلا، وای وای وای وای محلهی یهودیا، وای وای وای وای *** خیمهها سوخته، چادرا سوخته دست و پاهای دخترا سوخته دلا شکسته بالای هر جنازه یک بچه نشسته این همه دختر یتیم، یه زن خسته اشکاشونو پاک میکنه با دست بسته یکی بالاسرِ باباش، وای وای وای وای یکی پیش نعش داداش، وای وای وای وای باباشو رو نیزه دیده، وای وای وای وای کتک نخورده جون میده، وای وای وای وای ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد