بیچاره ام درمانده ام

بیچاره ام درمانده ام

[ حاج منصور ارضی ]
بیچاره‌ام، درمانده‌ام، دل بی‌قرارم
خیره شدم به پشت در چشم انتظارم

آمد محرم باز هم یارم نیامد
عمریست دارم هجر او را می‌شمارم

هر صبح سنگش را زدم بر روی سینه
تا رد شود یک صبح از سنگ مزارم

وقتی که کار هر دو عالم دست آقاست
من هم دو دستم را به دستش می‌سپارم

هرچند بی‌تابم ببینم روی او را
اما برای کربلا بی‌اختیارم

مادر لباس مشکی من را تنم کرد
پس حاجتی جز نوکری کردن ندارم

لطف کمش هم از سَر عالم زیاد است
در زیر پرچم بیمه‌اند، ایل و تبارم
****
پُر شده قلبم از ولای حسین
دوست دارم شوم فدای حسین

روی دارالعماره حس کردم
می‌وزد عطر آشنای حسین

شرمسارم از آن‌همه نامه
شرم دارم زِ بچه‌های حسین

کاش یک لحظه محضرش بودم
تا بیفتم به دست و پای حسین

برغریبی خود نمی‌گریم
هست اشکم فقط برای حسین

جز من و هانی و یکی دو نفر
هیچ‌کس نیست مبتلای حسین

مانده‌ام این جماعت نامرد
چه گرفتند در اِزای حسین

همه بی‌تاب کشتنش هستند
چه بلایی‌است کربلای حسین

وسط نیزه‌دارها گفتم:
بزنیدم مرا به جای حسین

می‌شود ذبح، تشنه لب اصغر
غم عظماست ماجرای حسین

وای اگر پیکر علی اکبر
نشود جمع در عبای حسین

شد اگر پیکرم رها بر خاک
به فدای تن رهای حسین

لب خونی و تشنه‌ام گویاست
تشنگی می‌شود جزای حسین

گونه‌ام را شکافت سنگ امّا
آه از روی حق نمای حسین

می‌رسد پیش زینبین آخر
روی نیزه سَر جدای حسین

حسین

نظرات