بی‌تابم و باز حرف صبر

بی‌تابم و باز حرف صبر

[ حنیف طاهری ]
بی‌تابم و باز حرف صبر آمده‌ است 
تو رفتی و تازه ابر آمده است               

انگار به کشتن تو راضی نشده
با نیزه برای نبش قبر آمده است 

کجا خُفتی کجا آیینه‌ی من
بیا بیرون ز خاک، گنجینه‌ی من

از آن ساعت که قدری آب خوردم
 کمی شیر آمده در سینه‌ی من

نظرات