نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به جز از علی نباشد به جهان گرهگشایی طلبِ مدد از او کن چو رسد غم و بلایی چو به کار خویش مانی درِ رحمتِ علی زن به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوایی ز ولای او بزن دَم که رها شوی ز هر غم سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی بشناختم خدا را چو شناختم علی را به خدا نبردهای پِی اگر از علی جدایی علی ای حقیقت دین علی ای ولی مطلق تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن تو که یار دردمندی تو که یار بی نوایی بشناختم خدا را چو شناختم علی را به خدا نبردهای پِی اگر از علی جدایی در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند سوختگان غمت با غم دل خرّمند هرکی غمت را خرید عشرت عالم فروخت با خبران غمت بی خبر از عالمند چون به عزاخانه اش پا نهی آهسته نِه بال ملائک بُود فرش عزای حسین خنده کنان میرود روز جزا در بهشت هرکه به دنیا کند گریه برای حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد