نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسین حسین... به تیغم میزنی بزن دستت رو بنازم دو چشم کیمیاگر مستت رو بنازم چشمت قمر رویت زحل راه افتادم بگشا بغل حَیّ علی خیرالعمل برباد رفته من، از یاد رفته من آن خرابی که دل آباد رفته من آبادی حسین آزادی حسین آن که خود دنبال صیاد رفته من به عجب زلف نکویی هر سری رفته به سویی ساقیِ مِیکدهی عشق دعوتم کن به سبویی من سیهروی و سیهدل، تو تماماً بر و رویی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد