
بعد مادرت من بودم سایهی سرت من بودم تا بزرگ بشی غمخوار حال مضطرت من بودم بغض بی صدا تو بودی توی کوچهها تو بودی شاهد رخ نیلی و سیلی بی هوا توبودی حسن بزار دلم مهمون آغوشت شه بابا بزار غم کوچه فراموشت شه بابا بعد بابا مواظب حسین من باش نزار یه لحظه غم بشینه توی چشماش هرجا میره باهاش ابالفضلم و بفرست کاشکی میشد کرببلا هم باشی همراش کوفه شده کربلا قد قتل مرتضی بعد مادرت بد دیدم یک جواب سلام نشنیدم من که پهلوون شهر از نبودنش ترسیدم حسن بعد مادرت جون دادم دیگه از نفس افتادم صورت کبودش بابا لحظهای نرفت از خیره شدم به چشم اشک آلود زینب روضه خون چادر خاکیش بوده زینب امون از روی که زینبم میبینه با صورت خاکی حسین رو زمینه میبنیه از روی بلندی ته گودال یکی داره با چکمه رو سینه میشینه