نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(سرّ نماز و محراب و مسجد و منبر حیدر) 2 (ظاهر و باطن حق و هو، اول و آخر حیدر) 2 از تمتنهی تیغ دو دَم پشت همه میلرزید در جنگ و نبرد الگوی مالکاشتر حیدر به به این ایثارش، زردی دستارش صحنهی محشر بود عرصهی پیکارش (شیر نر حیدره بیسپر حیدره) 2 (اون که از عبدود زده سر حیدره) 2 ها علیٌّ بشرٌ کیفَ بَشَر رَبُّه فیه تَجَلّی و ظَهَر حُبُّه مَبْدَأ خُلْدٍ و نِعیم بُغْضُه مَنْشأ نارٍ وسَقَر (حیدر، حیدر، حیدر) 10 (در بین همه سرداران قادر مطلق حیدر) 2 در بدر و حُنین و اُحد و خیبر و خندق حیدر (اسدالله الغالبی و علی ابن ابیطالب) 2 (حقاً که علی بر حقی و حَقُ مَعَ الحق حیدر) 2 (همه در تسخیرت، خیره در تدبیرت) 2 (ای بنازم بر این قدرت شمشیرت) 2 (مِیسره حیدرِ، مِیمَنه حیدرِ) 2 (اون که سر پشت سر میزنه حیدر) 2 ها علیٌّ بشرٌ کیفَ بَشَر رَبُّه فیه تَجَلّی و ظَهَر خاک نعلین علی دُرّ و گوهر ها علیٌّ بشرٌ کیفَ بَشَر (حیدر، حیدر، حیدر) 10 (آماده شده لشگر حق در پناه حیدر) 2 (نصر من الله سربازان سپاه حیدر) 2 از شام و نجف تا یمن، کرب و بلا و مشهد پایگاه اهل ولا بارگاه حیدر (لشگر پیغمبر، فاتحان خیبر) 2 (رمز شب یازهراست در سپاه حیدر) 2 (همه با یک هدف پشت هم صف به صف) 2 (وعدهی عاشقا پادگان نجف) 2 ها علیٌّ بشرٌ کیفَ بَشَر رَبُّه فیه تَجَلّی و ظَهَر نور فلک از جبین تابنده اوست سرداری کائنات زیبندهی اوست در مدح علی بس که بُوَد دست خدا در مدح خدا بس که علی بندهی اوست (حیدر، حیدر، حیدر) 10 همچنان ما همه از رسم تو خط میگیریم رفتهای باز مدد، از تو فقط میگیریم نه فقط دست زمین از تو، تو را میخواهد سالیانیست که معراج خدا میخواهد زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند (لحظهای جای یتیمان عرب بنشیند) 2 (بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی) 2 (یازده مرتبه در آینه تکرار شدی) 2 بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار پا در این دایره بگذار، عدم را بردار باز هم تیغ دو دَم را به کمر میبندی باز هم پارچهی زرد به سر میبندی تا که شمشیر تو در معرکهها هو بکشد نعرهی حیدری أین تَفرّوا بکشد باز از خانه میآیی به خداوند قسم رستخیزانه میآیی به خداوند قسم تا زمین باز هم آباد شود باز بیا ای بزنگاه ازل تا به ابد باز بیا تازه این اول قصهست حکایت باقیست ما همه زنده بر آنیم که رَجعت باقیست رفته ساقی که قَدَح پُر کند و برگردد عرش را غرق تحیّر کند و برگردد دیر یا زود ولی میرسد از راه آخر یک نفر عین علی میرسد از راه آخر مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که بر میگردد (حیدر، حیدر، حیدر) 2
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد