آن گریه ثواب است که زهرا بپسندد

آن گریه ثواب است که زهرا بپسندد

[ حاج حسین سازور ]
آن گریه ثواب است که زهرا بِپَسَندَد
آن روضه قبول است که مادر بِنِشینَد

یک واعَطَشای تو بس است ای پسرِ آب
در سوگِ لبت زمزم و کوثر بِنِشینَد

ای ابر چه می‌شد وسطِ ظهر بِباری
یک قطره‌ی تو بَر لبِ اصغر بِنِشینَد

شش ماهه گُلی را تبرِ حرمله‌ای چید
نگذاشت به روی بدنش سَر بِنِشینَد

حُلقومِ نَحیفی که علی داشت گُمان کُن
تیری که سه شُعبه شده تا بَر بِنِشینَد

حالا که کوچک است برایت زمینِ من
بالا بمان ستاره‌ی بالا نشینِ من

دستم نمی‌رسد به بلندای تو ولی
آهم که می‌رسد به تو ای نازنینِ من

آغوشِ من رکاب گرفته برای تو
اما تو رفته‌ای سَرِ نیزه نگینِ من

ای کاش مُرده بودم و از نی نمی‌چکید
خونابه‌های حَلقِ تو روی جبینِ من

حتی به من اجازه‌ی گریه نمی‌دهند
شد دستمالِ اشکِ من این آستین من

با چه دلی به صورتِ تو سنگ می‌زَنَند
کوچکترین ستاره‌ی نیزه نِشینِ من

من که بدونِ تو سَحَری نَگذَرانده‌ام
طِی شد بدون تو سَحَرِ چندمین من

خیلی برای تشنگی‌اَت تشنه مانده‌ام
شیرین زبانِ از همه تشنه‌ترینِ من

من داد می‌زنم سر این که تو ساکتی
ای خنده‌ی تو آتشِ قلبِ حَزینِ من

جان دادنِ تو جانِ مرا هم گرفته است
با تو یکی شده پسرم اربعین من

هم‌ جای ناخنِ تو هم جای خالی‌اَت
داغی عظیم بعدِ تو دارم به سینه من

فامیل گفته بود علی را سفر نَبَر
****
تشنگی بُرده قرار و تَوونم
سخته راه بِرَم با قدِ کَمونَم

یه کمی زمان بِده منم بیام
تا براش نمازِ مِیِت بخونم

پشتِ خیمه با خجالت رسیدم
پیر شدم تا اشکِ چشماتو دیدم

یادته روزِ تولدش حسین
من با خنده‌های تو می‌خندیدم

عرقِ پیشونیت از شرم‌ِ حسین
خونِ بچمون هنوز گرمِ حسین

خاک و آروم رو تَنِش بریز آخه
استخونِ شیش ماهه نرمه

الهی براش بمیره مادرش
جای دستم خاک اومد زیرِ سَرِت

نگاه کُن که روی صورتش هنوز
مونده جای بوسه‌های خواهرش

خاک می‌گَند سرده نه خاکِ اصغرم
تشنه کُشتَنِش نمی‌شه باورم

روی میوه‌ی دلم خاک نریزید
خاک و باید بریزین روی سَرَم

حسین...
****
نبینم  ناله‌های حَزینِتو
عرقِ شرم روی جَبینِتو

مخفیونه کاشتی بَذرِتو
 می‌زَنَند با نیزه شُخم زَمینِتو

نظرات