کاروان امامِ عاشورا کاروان بهشتیانِ زمین کاروان فرشتگان سماء یکی از نوکرانشان جبریل یکی از چاکرانشان حَوّا نوجوانانشان چو اسماعیل پیرمردانشان خلیل آسا یوسفانِ عشیرهی حیدر مریمانِ قبیلهی زهرا تا به حالا ندیده هیچ کسی این همه آفتاب در یک جا دارد این کاروانِ صحرایی دخترانی عفیفه و نوپا همه با احترام با عفّت همه در پردههای حُجب و حیا دور تا دورشان بنیهاشم تحت فرمان حضرت سقّا پای عُلیا مخدّره زینب روی زانوی اکبرِ لیلا از غروب مدینه میآیند در زمینی به نام کربوبلا **** ایران حرم مطهّر توست مدیون تو و برادر توست ای که به قم قدر و بقاء دادهای کشور ما را تو صفا دادهای گر تو نبودی سخن از قم نبود خطّهی قم مأمن مردم نبود ای که صلاة و صیامٌ عَلَیک عمّهی سادات سلامٌ عَلَیک **** کاش زینب به قم سفر میکرد تا نمیدید آن همه طغیان اهل قم کِی بَرند مهمان را گه به بزم شراب و گه به زندان بیتِ تو بیت موسیِ خزرج است اما جای زینب به گوشهی ویران دور تو عالمان فقه و اصول دور او اِبن سعد و شمر و سنان **** بستند به دور مهمان صف قم با صلوات، شام با کف حاشا که قم این جفا پذیرد مهمان به خرابه جای گیرد در قم میهمان عزیز خوانند کِی دخترِ وی کنیز خوانند؟ **** تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت من عزیزِ همه بودم، حقیرم کردند **** نگاهمه به علقمه، کجاست برادرم؟ ببینه دست به دست داره میچرخه معجرم با شمر و زجر و حرمله، آخه کجا برم؟ **** زدند مادرتان را چهل نفر امّا چهل منزل صد نفر زدند زینب را **** از پیش تو با رُخ کبودم رفتم با داغِ نشسته بر وجودم رفتم چشم تو عزیز برادر روشن با شمر سفر نرفته بودم، رفتم