
هنر شیخ بهایی، بَه چه ایوان طلایی چه صفاتی چه صفایی، بَه چه ایوان طلایی آمدم بهر گدایی، بَه چه ایوان طلایی ای غبار نجفت سُرمهی چشمان مَلَک بشری یا که خدا اهل نظر مانده به شک چه نیازیست تو و فاطمه جان را به فدک دشمنانت به جهنّم، به جهنّم، به درک یا علی مولا... ***** حرمت لایتناهی، یا علی هرچه تو خواهی نجفت عرش الهی، یا علی هرچه تو خواهی صنما گوشهنگاهی، یا علی هرچه تو خواهی ساقیا کاسه بچرخان مِی مستور بده عالَمی از نمک افتاده به آن شور بده روز محشر به گدایان درت سور بده از ضریحت به منِ غمزده انگور بده یا علی مولا... ***** خلقت از بعد تو بوده، علی ای همای رحمت جز تو ممکن الوجوده، علی ای همای رحمت شهریارِ تو سروده، علی ای همای رحمت رانده شد آنکه به تمثال علی سر نگذاشت غیر او هیچکسی دست به خیبر نگذاشت روی آن قلعه کسی بعد علی در نگذاشت یک نفر سالم از آن لشکر کافر نگذاشت یا علی مولا...