منزل به منزل خشته در اسارت دیدم به هر جایی فقط جسارت یک الامان از کوفیان بد نام صد الامان از بی حیایی شام دیگر ندارد یاوری از من نمانده پیکری من باغبان باقی از یاسم که شد نیلوفری (از کوفه و شام الامان)۳ من شاهد بزم شراب شامم بی حرمتی کردند و بر امامم من شاهد لبها و ضرب چوبم سر را به محمل بی امان بکوبم دشمن به دشنام آمده سنگ لب ماه آمده آذین شده شهر یزید راس تو در شام آمده دیگر از این غمها شدم زمین گیر شهری مرا اینگونه کرده تکفیر سویی ندارد دیدهی کبووم خونین جگر از کوچهی یهودم میزد عدو یار تو را دلدار و غمخوار تو را با سنگ طعنه زد ز کین راس علمدار تو را (از کوفه و شام الامان)۳