مرا مثل یک ابر حیران کشیدند مرا مثل رودی خروشان کشیدند خدا آفرید و خدا عاشقم کرد مرا مثل زلفی پریشان کشیدند کمی خاک تربت، کمی آب زمزم گلم ساختند و پس از آن کشیدند مرا جان که دادند، قلبم «علی» گفت مرا در نجف، پای ایوان کشیدند علی گفتم و لطف زهرا همانجا مرا هم گدای حسنجان کشیدند سلام من امشب، سلام حسین است به زهرا قسم، این امام حسین است خدا گفته امشب، خدا یاحسنجان که غوغا نموده خدا با حسنجان مدینه بیا بشنوی تا خود صبح فقط از علی، جان بابا حسنجان ندیدهست این خانه، شیرینتر از این پس از این شد افطار زهرا، حسنجان پس از این، مدینه شلوغ است و بنبست به هرجا که میآید آقا حسنجان جمل از دم خیمه تا شور او دید فقط زیر لب گفت مولا، حسنجان سلام من امشب، سلام حسین است به زهرا قسم، این امام حسین است