مدینه شهر نبی تربت چهار امام

مدینه شهر نبی تربت چهار امام

[ مهدی رسولی ]
مدینه شهر نبی تربت چهار امام                    
به نقطه نقطه‌ی خاکت زِ ما سلام، سلام

اگر چه ساکت و آرام می‌رسی به نظر       
دلی نمانده که گیرد بیاد تو آرام، آرام

دوای درد دو عالم ز گرد صحرایی            
سلام بر تو که آرامگاه زهرایی

شرار غم ز وجودم زبانه می‌گیرد
ز گریه مرغ دلم آب و دانه می‌گیرد

نه آرزوی بهشتم بود، نه شوق وطن
دلم به یاد مدینه بهانه می‏‌گیرد 

ز هر نشانه گذر کرده، با هزار نگاه
سراغ از آن حرم بی‌نشانه می‏‌گیرد

سلام باد به شهری که نام روح افزاش
به هر دلی که شکسته‌ست، خانه می‏‌گیرد

مدینه آنچه که می‏‌پرسم از تو، راست بگو
کجاست تربت زهرا؟ بگو کجاست؟ بگو

بقیع و منبر و محراب با حریم رسول
مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست؟ بگو

مدینه، راست بگو شب علی به چاه چه گفت؟
کنار تربت خورشید خود به ماه چه گفت؟

مدینه، شب که علی بُرد سر فرو در چاه
ز محسنش که فدا گشت بیگناه، چه گفت؟

مدینه، فاطمه در پشت در چو آه کشید
به آن شهیده، علی در جواب آه چه گفت؟!

مدینه، شرح غم تو، که نیست خاتمه‏‌اش
بسوز، هم به علی، هم برای فاطمه‌‏اش

الهی کم نشه سایه‌ات از سرم
الهی برات بسازم یه حرم 
با کبوترا به دورش بپرم 

ای مادر کَرَم
بی‌بیِ بی‌حرم

شب روضه‌ات شب معراج منه
بانی روضه حسین و حسنه

وسط روضه و هر سینه‌زنیم
تا می‌گم حب الحسین اجننی
برمی‌گردی و نگاهم می‌کنی

مادرم چند روز که مسافره
مثل یه پرستوی مهاجره
بارشو بسته دیگه می‌خواد بره

مادر ما از بابا رو می‌گیره
زیر چادر دست به پهلو می‌گیره

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
تا در این خانه گل خنده‌ی زهرایم بود

سیلی آن روز به رویت چه غریبانه زدند‎
آتش آن بود که در خرمن پروانه زدند‎

فاطمه در وسط شعله تقلا می‌کرد
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

نظرات

امیر علی محمدیامیر علی محمدی

عالی