
طُفِیل عشق حسینند، آدمی و پَری تو آمدی که دل از دلبر جهان ببَری جوانِ خوش قد و بالا، کریم آل حسین چنان حَسن به کرامت در این قبیله سَری تو قلب نسل جوان را به خود گره زدهای نشانِ توست هر آنجاست از جوان اثری حسین... برای قلب پریشان مادران شهید علیِ اکبر لیلا تو مرهم جگری اگر به خاکِ سرِ کوی خود اشاره کند به آسمان روَد و عرش را نظاره کند هنوز برکهی ما عکس ماه را دارد گدای پشتِ درش حکم شاه را دارد شکوه کوه حَرا شانههای شهزاده عبای سبز محمّد عبای شهزاده قیامتیست نماز عشای شهزاده بلالها همه ماتِ صدای شهزاده علی به کنگرهی شب تا اذان میگفت حسینِ فاطمه در هر فراز "جان" میگفت نسیم با سرِ زلفش همیشه درگیر است غلاف آهنیاش جایگاه شمشیر است لب تشهّدیاش پرتگاه تکبیر است درست مثل اباالفضل این پسر شیر است همیشه شانه به شانه کنار عبّاس است به نام حضرت زهرا چقدر حسّاس است رشیدِ اهل حرم، رهبر سپاه حسین پناه فاطمیات است، جانپناهِ حسین