دوباره پای غریبی، به خانهام وا شد دوباره اشک یتیمان کوفه، دریا شد دوباره بستری از غصه قسمت ما شد دوباره خاطرهی تلخ کوچه، احیا شد میان بستر خون، داشت دست و پا میزد همیشه محسن و زهراش را صدا میزد صدای نالهی مادر، به گوش میآمد تمام غیرت زینب، به جوش میآمد چگونه خون سرش، از گلوش میآمد غم جدایی از این گفتگوش میآمد بمان دوباره عزیزم، فقط پناهم باش میان کوفهی نامرد، تکیهگاهم باش بگو عزیز دل من، مدینه یادت هست هجوم و حمله و بن بست و کینه یادت هست مغیره بود و تو در این زمینه، یادت هست هجوم میخ در و زخم سینه، یادت هست بلند شو که دوباره دلم زمین نخورد دوباره طعنه و لبخند این و آن نخورد شنیدهام که حسینم غریب میماند تمام کرببلا. بوی سیب میماند میان نالهی غربت، عجیب میماند برای من فقط ام یجیب میماند سری به نیزه بلند است در برابر من خدا کند که نباشد سر برادر من حسین...