به عمّه زینبم هی التماس میکنم من تو رو از دست سنان خلاص میکنم برای کشتن تو هرچقدر بد بشن باید فقط از روی جسم من رد بشن بمیره مادرت تعارفی چرا شده بریدن سرت چرا توجهی نمیکنن به خواهرت بمیره مادرت خیلی بیقرارم من طاقت ندارم بیدست بهترم تا دست رو دست بذارم یتیمم و ولی میخوام پسر بشم برات پسر که نه من اومدم سپر بشم برات خون گلوم رو صورتت میریزه عمو روضهی من با تو پر از گریزه عمو عجب بساطیه انگار اعضای تن تو صلواتیه عجب بساطیه شاهی ولی دفن تو با چندتا دهاتیه