بمیرم از این سرنوشت

بمیرم از این سرنوشت

[ حسین فروغی ]
بمیرم از این سرنوشت، همش می‌گفتم من  بِهش
بسه دیگه، طنابو این‌قدر نکش

طنابو کشید افتادم، دیگه چشام ندید افتادم
جلو چشای نامحرم، تو مجلس یزید افتادم

باهام سر به سر گذاشت، چه دست سنگینی داشت
همش چوب و رو لبش، می‌ذاشت و برمی‌داشت

حسین...

عمو عمو نگو نگو نگو نگو 

منو بازار بردن، باورت میشه
جلو انظار بردن، باورت می‌شه
با چشم تار بردن، باورت می‌شه
چقدر رو خار بردن، باورت می‌شه 

باورت نمی‌شه که، غریبه دستامو بست
تو رو به روم رو نیزه و، حرمله رو به روم نشست

نظرات