
نیمهشب تشنه میشی مادر برات آب میاره بیقرارِ مادری مادر برات بیقراره وصیت کردم بابات هوا تو رو داشته باشه گفتم این پسر شبا از تشنگی بیدار میشه نیمهشب آب میاره بابا برات به جایِ من آخه تو فرق داری با تک تکِ بچّههایِ من تو یه کربلا داری عالم پریشونش شده از آدم تا خاتمالانبیا گریونش شده غریبِ مادر الهی نبینم تنها شدی نبینم سرگردونِ بیابون و صحرا شدی منمیرم امّا سپردم زینبم تو کربلا ببوسه زیرِ گلوتو پسرم وقتِ وداع به جایِ کفن برات پیراهنی ارث میذارم از حالا برا غمت غریبِ مادر میبارم sehreashk@