صحرا مث آسِمون، تَنِت مثل ستاره هر کسی از یک طرف باید، تو رو بیاره از تو برام یک نخ تسبیح مونده که دیگه (دونه نداره ۲) تو بَغَلَم جا میشی حالا مثل اصغر انداخته پهلوی تو منو یادِ مادر فَرقِ سَرت وا شده مثلِ، بابام حیدر هر گوشهی این صحرایی هم اینجایی هم اونجایی گُم شدی اما پیدایی ***** رو تَنِ تو مثل أبرایِ بهار میبارم وقتی میخندن به اشک من طاقت ندارم باید تو رو قطعه قطعه با دست خودم رو (عبا بذارم ۲) چه جوری اینقد جراحت، رو جسمت جا شد تا خواستم از خاک بَرِت دارم زخمات وا شد قامت بابای مظلومت از غم تا شد میریزی از دستم بابا ای پیکر إرباً إربا تنها شدم با این تن ها --------------------------------- انجمن ادبی تکیه نوکری