نظرات
1 نظر ثبت شده

هادی رحمتی کاربر
عاااااااااااالی
۵ دی ۱۴۰۳

یار دلم تویی کس و کار دلم فقط تو رو داره دلم من همونم همیشه از همه فراری که جز شما نداره یاری شاید مَنو به جا نیاری مهربونم بازم برات غزل سرودم نگی به یاد تو نبودم تویی تمامِ تار و پودم مَنو از خودت نرونم بذار عاشقت بمونم بذار تا نفَس دارم از تو و خوبیهات بخونم خواهم رضای تو، جانم فدای تو دلم میخواد که باشم با تو خستهم از دنیا، از این دو رنگیها دلم میخواد که باشم با تو وقتی مُردم بیا، نگن صاحب نداره بذار چِشام برات بباره این رسمِ تلخ روزگاره حیاتُنا حسین، مماتُنا حسین زنده یا مُردهمون، کربوبلا حسین
1 نظر ثبت شده

عاااااااااااالی