گذرم تا به درِ خانهات افتاد حسین خانهآباد شدم، خانهات آباد حسین حسین، اباعبدالله ... فُطرُسم و مَلَکِ دربارِ عشقم شکسته بال و پرم، بیمارِ عشقم عجیبه حالِ دلم، تبدارِ عشقم با ذکر و دعا به دنبالِ شفا مولا یه حسن داشت، حالا میشن حَسَنِین مدیونم به گُلِ دُردونهیِ شیرِ حُنِین ذکرم یا قَدیمَالاِحسانُ بِحَقِّ الحُسِین با همین شفا گرفتم، مدد از خدا گرفتم به خدا پر درآوردم، پر تو کربلا گرفتم دلبر حسینه، دلبر حسینه، دلبر حسینه ... عشقِ زهرا، عشقِ حیدر حسینه ... از وقتی عشقِ حسین افتاد به جونم پِیکِ خصوصیِ این مُلکِ جنونم سلامتو به حسین، من میرسونم مأمورِ حسین به سر سورِ حسین بازم یه سلامی بده تا اونو ببرم زودی برسونم محضرِ اربابِ کَرَم حالا از طرفِ تو پیچیده تویِ حرم یه سلامِ آسمونی به امامِ آسمونی میشی مهمونِ حسین و یه طعامِ آسمونی دلبر حسینه، دلبر حسینه، دلبر حسینه ... عشقِ زهرا، عشقِ حیدر حسینه ... دنیا رو بیخیال، دنیا یعنی حسین نوکر یعنی همه، آقا یعنی حسین لطفت دائمیه و گذری نیست چشمم به دستِ بنی بشری نیست رفتم دورامو زدم ولی دیدم جایی غیرِ کربلا خبری نیست یا اباعبدالله، یا اباعبدالله ...